سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
102
قواعد السلاطين ( فارسى )
كه : مسألهاى از تو استفسار مىنمايم ، اگر يكى را جواب گفتى ، ثلث مالم تعلّق به تو يابد ، و اگر دو مسأله را جواب گفتى ، دو ثلث ، و اگر هرسه را جواب داده ، همگى مالم به تو تفويض مىنمايم . اعرابى بيان نمود كه : مرا چه حدّ است كه مثل شما از مثل منى سؤال فرمايد ، كه شما اهل بيت علم و شرفيد . حضرت فرمود كه : از جدّم رسول اللّه استماع نمودهام كه به ازاى معرفت مقدار تميز و عقل ، احسان و نيكويى به ظهور بايد آورد . اعرابى مترنّم گرديد كه : آنچه ارادهء اشرفت تعلّق يابد ، سؤال فرماى ، اگر علم داشته باشم ، جواب گفته و الّا تعليم گرفته ؛ بر زبان « لا حول و لا قوّة إلّا باللّه » جارى ساخت . پس حضرت فرمود كه : كدام عمل افضل آمده ؟ گفت : ايمان به جناب اقدس ايزدى . حضرت فرمود : سبب نجات از مهالك چه آمده ؟ گفت : وثوق به جناب بارى تعالى . فرمود كه : زينت مرد چه باشد ؟ گفت : علم با حلم . حضرت فرمود كه خطا كردهاى . گفت كه : مالى به وجوه برّيه صرف شود . حضرت نيز فرمود كه : اين نيست . پس گفت : صاعقه كه از آسمان نزول يافته ، مرا بسوزاند كه اهل آن باشم . حضرت خندان گرديده ، كيسهاى كه هزار دينار داشت با انگشترى كه قيمتش دويست درهم بود ، به او تسليم فرموده ، بيان نمود كه طلا را به غرما داده ، انگشتر را در نفقهء خود صرف نموده . اعرابى كيسه و انگشتر را اخذ كرده ، اين آيه را تلاوت [ 76 ] نمود كه : اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ « 1 » و تا آخر آيه . چون عثمان بن عفّان ، مسافر عقبا و . . . « 2 » شد و حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - بر مسند خلافت تمكّن يافت ، آن اعرابى به خدمت حضرت رسيده تقرير نمود كه : به سه علّت ابتلا يافتهام : علّت نفس و فقر و جهل . حضرت فرمود كه : اى برادر اعرابى ! علّت نفس بايد كه به طبيب عرض شود ، و علّت جهل به عالم ، و علّت فقر به كريم . آن اعرابى بيان كرد كه : عالم و طبيب و كريم شماييد . حضرت فرمود كه : سه
--> ( 1 ) . انعام / 124 . ( 2 ) . دو كلمه حذف شد .